"بازم کنکور"
-
تاریخ: 1396/2/3 ساعت: 12:06
هفته بعد کنکور ارشد برگزار میشه، طبق تصمیمی که گرفتم ترجیح میدم یه سال مثل یه بچه خوب بشینم بخونم ولی آزاد نرم، برا سراسری هم آماده نیستم. البته همه امیدوارم میکنن که با همین سطح هم میتونم. درسی که عاشقانه دوستش دارم وخوندنش ذهنم رو بازتر میکنه "مدار منطقی" هست، ولی ضریب آنچنانی نداره و برا ارشد بای
هیچ کس نمیتونه درکم کنه و اندازه عصبانیت ام رو بسنجه.
-
تاریخ: 1396/2/3 ساعت: 12:06
یک پست طولانی نوشتم و در نهایت موقع ذخیره و انتشار کامل پرید.
اگر دل دلیل است آورده ایم :)
-
تاریخ: 1396/2/3 ساعت: 12:06
داشتم فکر میکردم و خودم رو جای مخاطب های این وبلاگ تصور میکردم، دنبال دلیل قانع کننده برای خواندن این وبلاگ میگشتم. اصلا برای خواندن وبلاگ دلیلی لازمه؟؟ * چطور میشه واقعا؟؟ دیروز در یک گروهی من و دوستم پریسا در مورد یک موضوع عمومی و علمی چت میکردیم، به تک تک حرف های هم جواب دادیم و همه کلمات رد و
اه الان عنوان از کجا پیدا کنم ..........
-
تاریخ: 1396/1/11 ساعت: 5:03
.... روزی که صبح با حس درد در ناحیه سر از خواب بیدار شی و بعد از چند ساعتی مجدد و البته ناخودآگاه خوابت ببره، بیدار شدن دوم هم بر اثر دیدن خواب ترسناک و پریدن از خواب باشه، لابد نصف روزش نمیتونسته بهتر از این باشه ... قبلنا موقع غصه خوردن، یه دست لرزان بود و یه بغض حبس شده و یک اتاق با در بسته و پر
فکر کنم اشتباه میزنی, این "پری" ها ربطی به من ندارن :)
-
تاریخ: 1396/1/11 ساعت: 5:03
دانمت آستین چرا پیش جمال می بری رسم بود کز آدمی روی نهان کند پری .... پری ..... آهنگ ماه و پری ...
برادر داشتن خوبه، کاش مامانمم داداش داشت ...
-
تاریخ: 1396/1/11 ساعت: 5:03
دعواش میکنم و میگم: یا خودت دست به کار میشی یا خودم یه دخترِ ترگل ورگل برات نشون میکنم(با لحن کوکب خانومای 20 سال پیش) چند دقیقه ای میخنده و میگه: خودم میتونم، همینم مونده تو بلاچه(بلای کوچک) برام آستین بالا بزنی. میگه: فقط نگران شوور کردن توام، منم از رو نمیرم و لیست اسامی بیل زنندگانِ پاشنه در رو
امروز هم فقط "یک" روز هست.
-
تاریخ: 1396/1/11 ساعت: 5:03
....................... تا بینهایت ......................... 96/01/07
حتی شمال هم نمیرم :)
-
تاریخ: 1396/1/11 ساعت: 5:03
مثلا خوش گذشت ... مثلا خوشحال بودم ... مثلا سر به سر هم گذاشتیم ... مثلا باید یه روز به یادماندنی باشه ... مثلا خیلی گیج ام و هیچی نفهمیدم ... . . حسی که اوج خوشحالی دارم: "حالت تهوع" .. فقط به یه نفر گفته بودم. واقعا دارم اذیت میشم ولی مثلا ریلکسم و مثلا مثل همیشه ام... مگه برا هر حالت مسخره باید د
زن ذلیل بودن یه جور باکلاسیه؟؟
-
تاریخ: 1396/1/11 ساعت: 5:03
جدیدا چیزی که زیاد میبینم و اصلا هم خوشم نمیاد، زن ذلیل بودن بیشتر مردای ایرانیه. حتی دیده شده، هستن کسایی که زن ذلیل نیستند و در مواقعی دوست دارن خودشون رو زن ذلیل نشون بدن. هزارماشالا تلویزیون و فیلم و سینما هم تا حدودی در فرهنگ سازی این مورد همراهی میکنن، یک جوری نشان میدن که الان خانمه پا میشه ش
بودن یا نبودن مسئله این است..
-
تاریخ: 1396/1/11 ساعت: 5:03
وقتی معدل کارشناسیم رو دیدم اولین واکنش ام خنده بود, عددی دارای چهار رقم که دقیقا رمز کارت بانکیم هست :) تا حالا به این فکر کردین که بود و نبودتون برا کسی فرق داره یا نه؟؟ مثلا افرادی بجز خانواده. حتی فکر میکنم اگه یه مدت طولانی نباشیم برا خانواده هم عادی میشه فقط اینکه حتما فراموش نمیکنن... اصلا ب
ولی اون دستم انداخت و خندید و به خیالش من خنگ تر از خودش ام :)
-
تاریخ: 1396/1/11 ساعت: 5:03
میگم: خوش بگذره, ماشالا یه اکیپ عروسی ان یه اکیپ شمال و من "مردخونه" :) میگه: نرفتی شمال؟؟"1" میگم: نه میگه: پاشو بیا اینجا منم تنهام میگم: شوخی بامزه ای بود, مگه تو هم نرفتی؟؟ خبرداشتم نهار یا شام دعوتت میکردم راستکیا"2" میگه: نه امروز و فردا شیفت ام میگم: خفه شو پس :)) در موارد"1" و "2" با توجه ب
چاووشی به شکل خوبی حال آدمو خراب میکنه ..
-
تاریخ: 1396/1/11 ساعت: 5:03
همین الان "حمید عسگری" در خندوانه گفت .... نظر خوبی بود. پ.ن: و حتی به شکل بدی حال آدمو خوب میکنه. (از فرمایشات بنده) :: کامنتا فردا تایید میشه، ببخشید ...
اولین بار بود همدیگه رو میدیدند, شاید عشق در یک نگاه واقعیت دارد.
-
تاریخ: 1396/1/5 ساعت: 20:28
آروم در اتاقم را باز کردم, دست دختر را در دستش گرفته بود و میگفت: من که نمیدونستم اینجایی, قول میدم فردا برات گُل قرمز رنگ بخرم, حالا از این شیرینی ها بخور, نخوری غصه میخورم... حالا تک تک کلمات پسر به کنار, عشوه و ناز کردن دختره هنوز جلو چشامه... . . دو فرد مذکور عبارت اند از: "محمدامین" برادرزاده س
یه بسته صد(100) تایی
-
تاریخ: 1396/1/4 ساعت: 17:26
تابستان سال 91 بود که با محیطی به اسم وبلاگ آشنا شدم, بی هدف و شاید صرفا برای اینکه از غافله(فک کنم قافله درست باشه) عقب نمانم یکی هم برای خودم ساختم. کم کم آشنا و آشناتر شدم و بعد از مدتی با راهنمایی هایی که شدم فرهنگ استفاده از وبلاگ برایم جا افتاده تر شد و همان زمان چهارچوب و قوانینی برای خودم و
به من عیدی میدین؟؟
-
تاریخ: 1396/1/2 ساعت: 5:23
برا بلاگر آخرینی وجود نداره :) اگه بگم دلم میخواد امسال بهم عیدی بدین نشونه "پررو" بودنه؟؟ + یادمون نره که باید قدر مامانامو بدونیم ..
دوکلام با دوستان به بهانه عید
-
تاریخ: 1396/1/2 ساعت: 5:23
اینم عیدی من به شما :) گل بنفشه نوید دهنده عید... متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آ
عید که میشه ندانسته های زندگیمونو از زبان اطرافیان میشنویم :)
-
تاریخ: 1396/1/2 ساعت: 5:23
بنده یک عمو بزرگی دارم رو بچه های فامیل قیمت میزارن, 23 ساله رکورد دست منِ با 1500 تومن. هر سال عید بچه هایی که عید اول زندگیشون هست قیمتشون تعیین میشه و هرسال تاکید میشه من بالاترین قیمت رو دارم و این یکی از دلایل لوس بودن منِ. طبق روال چند سال اخیر عیددیدنی خونه هیچ کس نرفتم و همچنان به قول داییِ
ناهماهنگی زمانی"نمیخام پیرم کنی فقط دنبال جوونیم ام همین"
-
تاریخ: 1395/12/28 ساعت: 10:46
از دیروز بعدِ دیدن این پست نرگس, یک حس مبهمی دارم که نمیتونم اسمی برایش انتخاب کنم, شاید تشویش شاید غم شاید گم شدن در زمان و هزار شاید دیگر ... حس جالبی نیست که بدانی 23 ساله ات شده و نتونی این 8428 روز را درک کنی, یعنی 6 سال اختلاف با 17 سالگی؟؟ اینکه نمیتونم این فاصله را بفهمم حس جذابی نیست. برنام
میشه بیایید و فقط رو 95 متمرکز شیم؟؟
-
تاریخ: 1395/12/28 ساعت: 10:46
اینکه نباید خوب بودن ها رو فراموش کرد و باید تداومشون داد درست ولی حرف من سرِ انتقاد, بدی, گِله, دروغ, ناراحتی, رنجش و هر اونچه که کمی رو به تلخی داره هست. برگردیم به یک فروردین 95 و سیصد و شصت و خورده ای روز رو ورق بزنیم, شده این بد بودنا رو نسبت به کسی, قشری داشته باشین یا بالعکس کسی نسبت به شما د
سازت را با بهار کوک کن
-
تاریخ: 1395/12/25 ساعت: 8:27
بهار است و حس های رنگ به رنگ از نو شدن تا بزرگ تر شدن, از شعف تا دلتنگی. روز شماری برای قدمهایش لذتِ طبیعی و ذاتی ماست, آغازی برای تصمیم های پیش رو, پایانی بر تیرگی های گذشته. بهارمان شروعی باشد برای سالی سرشار از بهروزی و بهبودی, همراه خوب و هوش خلاق, انصاف و احساسِ پاک, رحمت و رفعت. برای بهاری می