میگم: خوش بگذره, ماشالا یه اکیپ عروسی ان یه اکیپ شمال و من "مردخونه" :)
میگه: نرفتی شمال؟؟"1"
میگم: نه
میگه: پاشو بیا اینجا منم تنهام
میگم: شوخی بامزه ای بود, مگه تو هم نرفتی؟؟ خبرداشتم نهار یا شام دعوتت میکردم راستکیا"2"
میگه: نه امروز و فردا شیفت ام
میگم: خفه شو پس :))
برچسب:
نویسنده: زهرا شریفی