امروز
-
تاریخ: 1397/2/4 ساعت: 6:04
این اندازه شلوغ بودن سرشار از آرامشه برام :) یهو به خودم اومدم دیدم سرم از بوی پلاستیک درد گرفته! یکم کار آماری داشتم نشستم اونا رو انجام بدم. اصلا آمار خیلی خوبه خیلی. بعد از آمار طلاق، چربی و فشارخون و هزار کوفت دیگه رسیدم به اسم هایی که برا هرکدوم چند ثانیه قهقه زدم: 1. "عجب" 2. "قَرَه" (رنگ مشکی...
اعتراف کرد، یه اعترافِ تلخ
-
تاریخ: 1397/1/26 ساعت: 20:30
بچه بودم... یه وقتایی زیاد گریه میکردم... مامانم دستش بند بوده... بجای پستونک انگشت شصت دستش رو میکرده تو حلقم... انگشتش رو بجای پستونک به خوردم میداده :|| + برادر خبیث!
همین الان
-
تاریخ: 1397/1/26 ساعت: 9:48
یه مردِ خیلی قوی هیکل و دوتا پسر جوان دم در بودن، میگن: کیه؟؟ من: بابا نمیشناسم یه مردِ گُنده است با دوتا پسر! بابا نگاه کرد گفت: تعارف کن بیان تو. رفتم آشپزخونه به آبجی میگم: اینا کین؟؟ آبجی: اون آقاهه بزرگتره، پسرِ تنها خاله امونه، اون دوتا هم نوه های خاله. :||
سرمم رسما میگه: تا نکشمت ولت نمیکنم :|
-
تاریخ: 1397/1/21 ساعت: 22:43
دلم گرفته ای دوست، وجدانا هوای گریه ندارم گر از قفس گریزم، کجا روم، کجا من؟؟ کجا روم؟ که راهی به گلشنی ندارم که دیده بر گشودم به کنج تنگنا من نه بسته ام به کس دل، نه بسته دل به من کس چو تخته پاره بر موج، رها... رها... رها... من ز من هر آن که او دور، چو دل به سینه نزدیک به من هر آن که نزدیک، از او جد...
روزایی که فقط خاطره میشه!
-
تاریخ: 1397/1/21 ساعت: 22:43
امشب بلاخره سحر میشه فردا هم میاد و میگذره پس فردا هم همینطور حتی دو ماه دیگه هم میاد و میره خب روزا یکی پشت دیگری میگذره واقعا ارزش نداره غصه بخوریم مگه نه؟؟!! ما آفریده شدیم برا ساختن با روزای سخت یا حتی برای ساختنِ روزای سخت :))
مثلا تا خود صبح بنویسم.
-
تاریخ: 1397/1/21 ساعت: 22:43
چه عیدی چه شبی چه خبرایی چه مقاومتی چه آرامشی چه طوفانی چه غوغایی چه رویی چه بازی هایی چه زندگی ای چه خنده ای چه تلخ خندی چه هوایی چه تعطیلی چه سکوتی . . .
دلم بلاگفا خواست
-
تاریخ: 1397/1/21 ساعت: 22:43
بلاگفا خیلی بهتر از بیان بود حداقل خلوت تر
با همین صدای گرفته، با همین تن بی جون حتی
-
تاریخ: 1397/1/21 ساعت: 22:43
هیچ وقت فکر نمیکردم یه روزی بشینم و به ماهی ها فکر کنم، به اینکه همیشه همه چیز رو برا اولین بار تجربه میکنند، به اینکه خوشبخت ترین مخلوقات خدا هستند، به اینکه حتی میشه به ماهی ها حسادت کرد... متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما
عشق چندشی داشتن
-
تاریخ: 1397/1/21 ساعت: 22:43
میتونم صراحتا بگم از بیشتر عشق های افسانه ای و اساطیری خوشم نمیاد که هیچ بلکه بدم میاد، اسم "ویس و رامین" و عشق آتشینشون رو زیاد شنیده بودم، هی مشتاق بودم بخونمش و هی نمیشد، خیلی اتفاقی وقت شد خلاصه وار یه چیزایی درموردشون بخونم.
رازِ یک دیدار
-
تاریخ: 1397/1/21 ساعت: 22:43
اولین کافه ای که داخلش شدیم، فقط دک و پوز و بزک دوزکش بود هیچی نداشتن، نفری یه چایی دارچین خوردیم. کافه بعدی یه موهیتو و اون یکی هم دقیق یادم نیست ولی شکلاتی بود سفارش دادیم. ما دوتا نوشیدنی هامون رو share کردیم، من اول نصف موهیتو رو خوردم همونطوری که نرگس اول نصف اون یکی رو خورد و ادامه اش رو من. :...
آبجیم تعریف میکنه:
-
تاریخ: 1397/1/21 ساعت: 22:43
یه استاد ادبیات فارسی داشتیم زُل میزد به چشم تک تک دخترای کلاس و وقتی دل سیر نگاه کرد میگفت: "گُوزَلهَ باخماخ ثَوابده" (ترجمه هم نمیکنم)
آرزو بسازیم
-
تاریخ: 1397/1/10 ساعت: 5:16
بنظرم: آرزو داشتن یه جور خوشبختیه. و اینکه آرزو فقط برا خوبیها معنا داره. و اینکه آرزو و رویا دوتا قضیه خیلی متفاوتن. و اینکه سرمشق رسیدن به آرزو "باید" هست. و اینکه هر بایدی یه درصد خاص داره که تلاش درش بی معنیه. و اینکه بیایید آرزو بسازیم، از آرزوها بگیم، از رسیدن ها، از غایت بی نهایت و از ..........
تُهی
-
تاریخ: 1397/1/10 ساعت: 5:16
بحث درمورد افکارم بود، شاید هم بحث نبود فکر بود. گفت: افکارم شبیه نسل قبله شایدم قبلتر میگه: نه نه الکی جو نده، افکار نرمال و اقتضای زمانه گفت: شبیه افکار نسل بعد و بازهم شاید بعدتر میگه: افکار مبهم، ناقص، مغرور!!! بحث فقط درمورد افکارم بود. + خیلی حرفا، خیلی بحث ها، خیلی حرف دلا، خیلی خواست ها، خیل...
داغون خیلی داغون
-
تاریخ: 1397/1/10 ساعت: 5:16
میگه: هرکی اینجا مینویسه، یه خلاء بزرگ داره، بگرد خلا خودت رو پیدا کن. خداروشکر بچگیام مدرسه بود. خداروشکر بزرگتر شدم دانشگاه بود. خداروشکر الان اداره هست. میشه الان دعا کنید. + هنوز مانتو اداره تنمه :||
دوستیهای قوی
-
تاریخ: 1397/1/10 ساعت: 5:16
اینکه بعد از حرفی مجبور شم بگم: شوخی کردم حس بدی داره انگاری که نمیفهمنت، انگاری که مخاطبت از جنس تو نیست.
پرستار ژل میزد، رو به من میگفت: ذلیل نشی دختر سرما میخورم آخرش :))
-
تاریخ: 1397/1/10 ساعت: 5:16
دستگاه نوارقلب پارازیت میداد و بیسیمش وصل نمیشد، به مسئول خدمات گفتم یه نفر بفرست روش تست کنم، یه آقاهه اومد نتیجه هم درست داد. تو اتاق تزریقات بودم، یه زنه اومد پرسید این آقا قلبش بیماره؟؟ نمیدونستم چه جوابی بدم، با خودم گفتم هم دهاتی چیزی درمیان حالا خیلی ببخشیدا خر بیار و باقالی بار کن، میره جار ...
خودمم گیج میشم
-
تاریخ: 1397/1/10 ساعت: 5:16
بنظرم بهتره به زندگی، خودخواهانه نگاه کنیم... زندگی اینقدر سریع میگذره که یه جاهایی فکر میکنی واقعا ارزش زیادی سخت گرفتن نداره. واقعیت اینه که به طولانی بودن و کُند بودنش هم که فکر میکنی، میبینی باید زندگی کرد این لحظاتِ تموم نشدنی رو، اینقدر طولانیه که همیشه پی راهی برای فرار از کسالت بار بودنشیم. ...
اولین خواست.
-
تاریخ: 1397/1/10 ساعت: 5:16
برا من ده سال بعدم رو متصور شید. :)
جای خالی
-
تاریخ: 1397/1/10 ساعت: 5:16
آدمی هرچقدر هم توی تخیلاتش آینده رو خوشبینانه نگاه کنه، باز تو یه گوشه ای از این شهر وسیع خیال هاله ای از ترس میبینه، ترس به معنی رعشه های آروم ته دل. بعضی وقتها بعضی ترس ها رو دوست دارم، زندگی بدون هیجان و حتی ریسک خیلی سرد و بی روحه. وقتی پست قبل رو مینوشتم کلی به خودم خندیدم و تو دلم به خز بازی خ...
صندلی داغ
-
تاریخ: 1397/1/10 ساعت: 5:16
دل رو به دریا زده و روی صندلی داغ مینشینم. :) برای اطلاعات بیشتر اینجا وب حریر بانو.