احتمالا اگر آتئیست بودم توی بیست و پنج سالگی خودکشی میکردم - تاریخ: 1397/3/22 ساعت: 4:46
یه وقتهایی از زندگی هست که عمیقا احساس خوشبختی میکنم، ذهنم قفل میشه انگار یه ثانیه همه چی میره رو حالت استاپ، چشمام رو میبندم و متمرکز میشم، خدا رو یه جایی توی درونم پیدا میکنم، نمیدونم تو دل یا تو احساس ولی پیداش میکنم و بهش میگم: خدایا خودت هوای این لحظه هامو داشته باش، خدایا شکرت که هستی خیلی شکر...
بنظرم حق داره نگرانم باشه، درد کشیده است خودش. - تاریخ: 1397/3/22 ساعت: 4:46
صائب چهار سال از من بزرگتره، خاطرات بچگی ما دوتا نُقل و نبات مهمونی هامونه، اون تُخس ترین، بداخلاق ترین، عصبی ترین، حرص درآرترین، غدترین و در نهایت دوست داشتنی ترین بچه خونواده اشون بوده و منم همین ها برا خونواده خودم. یه مدت قرار بود هماهنگ شیم علیه مامانامون کودتا کنیم، اینو میگم تا شما به عمق فاج...
تجویز برتر - تاریخ: 1397/3/22 ساعت: 4:46
پزشک های شبکه بهداشت و درمان ما شب رو آماده باشن تا اگه بیمار اورژانسی اومد ویزیت کنند، ساعت دو بامداد یک بیمار بخاطر سرماخوردگی جزئی اومده شبکه و پزشک خوابالو از پانسیون پایین اومدنی برا ویزیت از پله ها سُر خورده بدنش کوفته شده، اومده برا بیمار قرص مبندازول نوشته. مسئول داروخونه گفته مطمئنی فقط سرم...
.......... نباشیم. - تاریخ: 1397/3/22 ساعت: 4:46
از آن آدمهایی است که اگر بخواهد همراهت شود پیچاندنش سخت ترین کارِ عالم، زمان با هم بودنتان صرف کنترل کردنش و در نهایت نود درصد انرژی ات صرف اینکه پشیمانت نکند(همان غلط کردم خودمان) میشود، دوستم را میگویم اسمش مهدیه است. با آرامش از نمایشگاه خارج شدیم، حتی با آرامش روز را شب کردیم، یک چیزی ته دلم میگ...
اینروزهای من - تاریخ: 1397/3/22 ساعت: 4:46
چند وقتی است لباس سفید میپوشم، ست تاب و شلوار سفید، تاب بلند سفید با راه راه افقیِ قرمز، تاب سفید با گلِ قرمز رو سینه اش با شنل سفید که پشتش پاپیون داره. از اداره میرسم خونه، خانومانه لباس های اداره رو با یک لباس سفید عوض میکنم میچپم تو اتاقم، در اتاق رو میبندم، دیگه تخت ندارم ولی رختخوابم همیشه کنا...
انتخاب سوپی-اُ.هنری - تاریخ: 1397/3/22 ساعت: 4:46
«سوپی روی یک نیمکت در میدان مَدیسون نیویورک نشست و به آسمان نگاه کرد. یک برگ خشک روی بازویش افتاد. زمستان از راه میرسید و او میدانست که باید هرچه زودتر نقشههایش را اجرا کند. با ناراحتی روی نیمکت جابجا شد. احتیاج به سه ماه زندان گرم و نرم با غذا و دوستان خوب داشت. معمولاً زمستانهایش را اینگونه سپری م...
جام جهانی چشمات - تاریخ: 1397/3/22 ساعت: 4:46
منو چشم هام، دنیا و همه رقابت آسانی است حتما جام جهانیِ چشمات برای منه. + چالش رادیوبلاگی ها به دعوت رامین ++ دعوت میکنم از مریم و فرشته
هوا بس جوانمردانه "یه نفره" بود. - تاریخ: 1397/2/23 ساعت: 19:05
هرکی هندزفری رو اختراع کرد خدا پدرشو بیامرزه، بچپونی توی گوشِت ساعت ها بی هدف خیابون گردی کنی، برا بچه های کوچک زبونتو دراری، دیوونه طور بری داخل کوچه پس کوچه ها، به راننده ماشینی که بخاطر عبور تو از خیابون ترمز میکنه بگی "عاشقتم"، عاشق شدن کار سختی نیست، عاشق مردِ میانسال جوگندمی بشی و هی آروم راه ...
برا الان همین هم خوبه :) - تاریخ: 1397/2/23 ساعت: 19:05
بابام همیشه میگه: هر بار که یکی از بچه هام ازدواج میکنه، ده سال جوونتر میشم. منم جدیدا هربار تو طول روز کار عملی زیادی انجام میدم درونم یه انرژی خیلی خیلی دلچسب با حجم زیاد شروع میکنه به جوشیدن، امروز که به خونه رسیدم با چشم های نیمه باز نهار خوردم و فقط یادمه خودمو رسوندم به اتاق. بابام میگه: لابد ...
ثبت شود به تاریخ 97.02.11 - تاریخ: 1397/2/23 ساعت: 19:05
به این نتیجه رسیدم که: هر چقدر هم شروع کننده خوبی نباشم، ادامه دهنده و خاتمه دهنده خوبی ام.
آقا معلم دوست داشتنی من. - تاریخ: 1397/2/23 ساعت: 19:05
آخرین بار سوم راهنمایی بودم که دیدمش، صداش همون بود، همون صدای گرم یازده سال پیش.! حالا هی همه میگن با اون چی چی شکنا وصلی :))
بیماری یعنی... - تاریخ: 1397/2/23 ساعت: 19:05
از شب حالت خوب نباشه، صبح یه ساعت با دوتا پزشک گپ و گفت داشته باشی، ظهر باز با یه پزشک ملاقات کنی و الان با یه پزشک چت کنی. هی هم از درد به خودت بپیچی و یادت بره با یه پزشک مشاوره کنی! ما یه استاد مقدمه داشتیم، تاکید میکرد "بیمار و مریض" با هم فرق دارن، بنظرم این حالت تو گروه "مریض" بودن دسته بندی م...
وقتی دیدمش، تازه فهمیدم چقدر توی تنهایی غرق شدم و غرق شدم و غرق شدم و سر آخر قورتش دادم.! - تاریخ: 1397/2/23 ساعت: 19:05
+ امروز یه یهویی خیلی واقعی و یهویی! :: آروم نوشت: یکم دلم گرفت.
خوانندهه میخوند: اندوه بزرگی ... فقط همینش یادمه! - تاریخ: 1397/2/23 ساعت: 19:05
اینکه آدما خیلی خیلی مستبدانه و منفعت طلبانه، بخاطر خودشون دوستت داشته باشن یه عالمه غم داره.
واقعا حرف، حرف رو میاره - تاریخ: 1397/2/23 ساعت: 19:05
همین. :) بعدا نوشت: چی چی رو میاره؟؟!
یک رابطه خیلی عمیق و فلسفی بین "دوست میدارم چون ..." با عادت کردن به دوست داشتن پیدا کردم، شایدم درگیر عادت کردن شدم. - تاریخ: 1397/2/23 ساعت: 19:05
-----> دلیل خاص (علت) ----> آغاز دوست داشتن (تمرین برا دوست داشتن) -----> فوکوس روی جمله: باید دوست بدارم چون ... --> دوست داشتن -----> حذف و از بین رفتن دلیل --> دوست داشتن * :: عادت کردن به مهربونی. * حتی میتونه با تنفر جابه جا شه. :|
احتمالا وسط کیف کردنم. - تاریخ: 1397/2/23 ساعت: 19:05
یه لحظه هایی از زندگی هست که از مواجه شدن باهاش واهمه داریم، هی میخواییم فرار کنیم، هی میخواییم نباشیم، هی میخواییم نبینیم و باز هی فرار میکنیم. وقتی بمونیم و بتونیم و ریلکس باشیم، ته دلمون آروم باشه و خووب بخندیم کیف داره خیلی کیف داره.
عصرها میخوابم، فردا صبحش بیدار میشم. - تاریخ: 1397/2/4 ساعت: 6:04
"وقتایی که حس در افتادن با شب های شلاقی رو ندارم." + شب های شلاقی یه اصطلاح جدید برای شب هاییه که یه عالمه فکر هجوم میاره به تک تک سلول های مغز. یه عالمه حس مبهم و قاطی پاتی پُتک میشه میخوره رو سر و صورت. غصه های بی هویت سیلی آتشین میزنه رو دل...
جمله ای که توی دفتر خاطراتم نوشت خیلی حرفه خیلی! - تاریخ: 1397/2/4 ساعت: 6:04
بعضی وقت ها فکر میکنم آدم به جوگیری خودم نمیشناسم، قرار بود این پست در دو جمله که الان شده پست پیش نویس خلاصه شه و انتشار داده بشه. عصرِ جمعه به هم معرفی شدیم و در حد خوشبختم و از این تعارف هایی که اصلا هم از ته دل نیستن بینمون رد و بدل شد. اندازه ای فکرم داغون و اعصابم ناآروم و ته دلم آشوب بود که ا...
"رگ خواب" - تاریخ: 1397/2/4 ساعت: 6:04
"رگ خواب" با اینکه فیلمی نبود که بتونم دوستش داشته باشم ولی چند تا دیالوگ دوست داشتنی داشت که قابلیت مست عشق کردن آدما رو داره، البته نه تو شرایطی که توی فیلم بود، بلکه تو یه موقعیت دوست داشتنیِ واقعی، تو یه محیطی که جز عشق بوی دیگه ای ازش استشمام نمیشه. شاید عاشقانه های من با خودم به گور برن و ته ت...

برچسب‌های مرتبط

اعتراف میکنم | اعتراف صادق | اعتراف شجون الهاجري | یلدای تنهایی کامران مولایی | یلدای تنهایی شعر | یلدای تنهایی | وقتی یک دختر عاشق میشود | وقتي يک دختر حرفي نمي زند | وقتی یک دختر لب می گیرد | گزارش بیمارستانی