خرید بک لینک

خاله, شخصیت زیاد ملموسی نیست برام. تصاویر محو ازش در خاطرم هست آن هم برمیگردد به کودکی ام. یک زن لاغر بلند قد و بیش از حد زیبا با دماغی کوچک, صورتی سفید و کشیده, موهای مشکی و لخت و فکر کنم چشمان عسلی. هیچ وقت رابطه مادرم رو با اون نتونستم خواهرانه تصور کنم, هم صحبت مادرم در شب نشینی های سالی یک بار عروس های او بود. اگر مهربان تر بود میتونستم طمع مادربزرگ نداشته رو بچشم. خیلی سال است ندیدمش ولی همان سالها فکر میکرد هنوز هم زمان خان و اشراف زاده و این مزخرفات به سر نرسیده, بعد از هر پُکی که به سیگار میزد با چهره مغروری اطراف را میپایید. هیچ یادگاری ازش ندارم, حتی جمله با محبت خاصی که در دلم جا خشک کند و بیرون نیاید ازش به یادگار ندارم, نهایت گرمای وجودش کاشتن بوسه ای بر گونه ام و دعوت کردنم به بازی با نوه هایش بود.

اگر پیام های ارسالی و دریافتی رو چک کنم یادم میاید که چطور شد آقا ابوالفضل به من گفت: "خاله پری". من مطمئنم خاله خیلی خوبی میشم. تصور من از خاله زن مهربونِ تُپُلی است که وقتی مامان دعوات کرد بری پیشش و اون حسابی بهت برسه, بچه اش ازت کوچکتر باشه و بهترین دوستت باشه, روز تولدت هیچ وقت یادش نره و برا سورپرایز کردنت حداقل تلاش کنه. شوهرش شوخ ترین مرد دنیا باشه و بهش عمو نگی مثل الان که به شوهرعمه هام "شوهر عمه" میگم به اونم شوهر خاله بگم. خاله حتی میتونه دوست داشتنی تر از عمه باشه.

تولد گفتم, راستی امروز تولد دوستمه :)

برچسب: خاله,انتخاب,ابوالفضل, نویسنده: زهرا شریفی تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1396 ساعت: 3:37

صفحه بندی